ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

96

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) او با عنوان امارت سلام مىدادند ، سوارى آمد و گفت : اى امير بر تو سلام باد و موضوعى را به او خبر داد ، و سپس سوار دوم و سومى هم آمدند و همچنان با عنوان امير بر او سلام دادند و مطلبى را به او گفتند . و چون دو لشكر روياروى شدند و زبير اوضاع را ديد گفت : اى واى كه بينى من به خاك ماليده و پشتم شكسته شد . فضيل بن مزروق مىگويد : يكى از اين دو سخن را گفته بود ، آن گاه زبير را سخت لرزه بر اندام افتاد و شمشير در دستش مىلرزيد . جون مىگويد : با خود گفتم مادرم به عزايم بنشيند اين آن كسى است كه مىخواستم همراه و در راه او كشته شوم و سوگند به كسى كه جان من در دست اوست منشأ اين حالت او چيزى است كه شنيده يا ديده است ، در صورتى كه اين مرد سوار كار پيامبر ( ص ) بوده است . گويد ، و چون مردم به خود مشغول شدند ، زبير خود را كنار كشيد و سوار بر مركب خود شد و از صحنهء جنگ بيرون آمد ، جون هم سوار بر مركب خود شد و نزد احنف آمد ، در اين هنگام دو سوار ديگر هم خود را به احنف رساندند و مدتى با او درگوشى سخن گفتند ، احنف سر خود را برداشت و گفت : ابن جرموز و فلان كس پيش من آيند آن دو هم آمدند و ساعتى با احنف آهسته سخن گفتند و رفتند ، پس از ساعتى عمرو بن جرموز آمد و به احنف گفت : در وادى السباع [ 1 ] به زبير رسيدم و او را كشتم . قرة بن حارث بن جون مىگفته است سوگند به كسى كه جان من در دست اوست قاتل زبير كسى جز احنف نبوده است . ابو عامر عبد الملك بن عمرو عقدى از اسود بن شيبان ، از خالد بن سمير نقل مىكند كه ضمن سخن در مورد زبير چنين مىگفته است * زبير پا در ركاب كرد و از صحنهء جنگ خارج شد ، اما برخى از افراد قبيلهء بنى تميم در وادى السباع به او برخوردند ، و گويند زبير در جنگ جمل كه روز پنجشنبه دهم جمادى الآخره سال سى و ششم بود پس از شروع جنگ سوار بر اسب خود كه نامش ذو الخمار بود شد و تصميم داشت به مدينه برگردد ، در منطقهء سفوان [ 2 ] مردى به نام نعر بن زمّام مجاشعى به او برخورد و گفت : اى حوارى پيامبر ( ص ) پيش من بيا كه در پناه من خواهى بود و هيچ كس به تو دسترس پيدا نخواهد كرد . زبير همراه او رفت . مرد ديگرى از بنى تميم خود را به احنف بن قيس رساند و ضمن سخن به او گفت : زبير در وادى السباع است ، احنف صداى خود را بلند كرد و گفت : من چه كنم و شما مرا به

--> [ 1 ، 2 ] . وادى السباع و سفوان ، نام دو منطقهء پر آب و سبزه نزديك بصره است ، براى هر دو مورد ، رك : ياقوت ، معجم البلدان ، ج 8 ، چاپ مصر ، 1306 قمرى ، ص 372 و ج 5 ، ص 90 . - م .